برنامه معرفت جمعه ها ساعت 19 پخش و روزهای سه شنبه ساعت 11 و جمعه ها ساعت 3 بامداد تکرار می شود .

شنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۶

مقدمه کتاب «راز راز»

 
 
مشخصات کتاب :Dr.Ebrahimi Dinani
 
 
نام : راز راز
 
موضوع: گفتگو با دکتر ابراهیمی دینانی پیرامون «گلشن راز» شیخ محمود شبستری
 
مولف: کریم فیضی
 
تعداد صفحات: ۴۳۵ صفحه
 
ناشر: انتشارات اطلاعات
 
قیمت: ۱۵۰۰۰ تومان
 
لینک خرید پستی کتاب
 
فهرست کتاب:
 
مقدمه و اعتذار- مقدمه دکتر دینانی- آشنایی با شیخ شبستر- برافروختگی جان- انسان به مثابه شخص- از خلق تا امر- راز اختلاف تفسیرها- گستره وحدت- من و جز من- از منطق به اشراق- جنگ با فیلسوفان- سوال از راه- تمثیل: برکات عدم بر وجود- جهان دل- لفظ و معنی- قانون جذب- جهان وارونه- درجستجوی ازگشت به جهان وارونه- تحیّر؛ پایان تفکر- کیست این پنهان مرا در جان و تن- های هویت- مسافران طریق- حقیقت تامه محمدیه- آنسوی توقف- رمز مطلق- آیینه ای برای سایه ها- راه آشنایی- سرنوشت یک قطره- دامنه های وصل و صال- خدا و دیگری-مشرق جان- لحظه ها- اوج صیرورت
 
مقدمه دکتر دینانی بر کتاب رازِ راز:
 
‏برخی از اشخاص ساده اندیش گمان می کنند که دینداری و باور داشتن به حقایق الهی با تفکر و خرد و عقل گرایی سازگاری ندارد. این گونه اشخاص درباره عرفان نیز به همین سبک و اسلوب می اندیشند و بر این باورند که: عرفان یک جریان خارجی و بیگانه است که به واسطه سوء نیست برخی اشخاص، به تدریج وارد جهان اسلام شده است. آنچه موجب شگفتی بیشتر می شود، این است که برخی از طرفداران عرفان نیز ضمن اینکه عرفان را اسلامی می دانند و به بیگانه بودن آن با اسلام باور ندارند، ادعا می کنند که عرفان نیز با عقل و خرد سازگاری ندارد و اهل عرفان همواره از استدلال و عقل منطقی گریزان بوده اند، اما کسانی که با آموزه های قرآن و احادیث اسلامی آشنایی دارند، به روشنی می دانند که در قرآن کریم تا چه اندازه درباره تفکر و اندیشیدن سفارش شده و تاکید به عمل آمده است. یک مراجعه هر چند مختصر به کتاب «اصول کافی» کفایت می کند تا انسان دریابد احادیث و روایات درباره اهمیت و جایگاه عقل و تفکر چه اندازه بسیار و فراوان است و برتری عقل بر سایر امور چگونه مورد تاکید قرار گرفته است. اکنون اگر بپذیریم که تعقل و تفکر در قرآن کریم و احادیث اسلام از چه جایگاه رفیع و بزرگی برخوردار است، به این مسئله نیز اعتراف خواهیم کرد که عرفان نیز ریشه اسلامی دارد و در متون مقدس دینی مطرح شده است زیرا عرفان جز معرفت خداوند تبارک و تعالی و تجلیات بی پایان و شئون همیشگی او چیز دیگری نیست. بنابراین، عرفان نیز اگر با احکام صریح و آشکار عقل و موازین خرد سازگاری نداشته باشد، دارای اعتبار نیست و نمی توان به آن اعتماد داشت.
 
خداوند تبارک و تعالی نخواسته است که امور عالم از انسان پنهان بماند. به همین جهت گوهر تابناک عقل و خرد را به او بخشیده است تا بتواند در پرتو این گوهر تابناک به حقایق جهان دست یابد. اگر دیده می شود که گاهی برخی از عرفا از عقل انتقاد کرده، از استدلال نکوهشی به عمل آورده اند، منظور آنها عقل جزئی سود انگار و دنیوی بوده است. عقل قدسی هرگز مورد انتقاد اهل عرفان قرار نگرفته، بلکه همواره مورد ستایش بوده است. اگر مولوی  بلخی در برخی موارد، پای استدلالیان را پای چوبین و سست خوانده، در جای دیگر ‏با صراحت می گوید: «‏این جهان یک فکرت است از عقل کل‏» نظام جهان یک نظام معقول است و جهانی که نظام معقول نداشته باشد، یا وجود ندارد و یا اینکه آشوب محض به شمار می آید‏. آشوب محض چیزی نیست که بتوان آن را به تصور در آورد. «‏آشوب محض» ‏یک نام است و نمی توان از تحقق خارجی آشوب محض سخن به میان آورد. شناخت واقعی، ادراکی است که علاوه بر اینکه با واقع و نفس الأمر مطابقت دارد، با عقل نیز مطابقت داشته باشد. بنابراین، امر نامعقول با عالم عرفان ارتباط ندارد و عارفان بزرگ هرگز از آنچه نامعقول است، سخنی به میان نیاورده اند.
 
‏همانگونه که یادآور شدیم عرفان معرفت خداوند تبارک و تعالی و رسیدن به ‏توحید واقعی است. تردیدی نیست که خداوند تبارک و تعالی واحد است و کسانی که اهل ایمان شناخته می شوند، در واحد بودن او ‏تردید ندارند، ولی کسانی که سطحی می اندیشند و با عقل قدسی و الهی سر و کار دارند، از آنچه واحد خوانده می شود، بیشتر به یک واحد عددی توجه میکنند، در حالی که خدا واحد عددی نیست بلکه وحدانیست او همان چیزی است که وحدت حقه حقیقیه خوانده می شود. «وحدت حقه حقیقیه» ‏چیزی است که چیزی از حیطه هستی آن بیرون نیست. کثرت نمی تواند با وحدت حقه حقیقیه تقابل داشته باشد، زیرا همانگونه که یادآور شدیم، وحدت حقه مقابل ندارد و مثل و مانند نیز نمی توان برای آن در نظر گرفت. ادراک معنی این وحدت به هیچ وجه آسان نیست، زیرا این وحدت یک معنی عارضی نیست. بنابراین، نمی توان چیزی را در نظر گرفت و سپس آن را مفروض واحد به شمار آورد. حق تبارک و تعالی عین وحدت است و هرگز نمی توان گفت ‏وحدت بر او عارض می گردد. وحدت حقه حقیقیه یک معنی انتزاعی نیست و به ذهن آنان وابستگی ندارد، بلکه یک واقعیت نفس الامری است. در نتیجه، با هستی مساوق است وقتی از مساوق بودن وحدت با هستی سخن گفت می شود، معنی آن این است که هر آنچه درباره هستی صدق می کند، درباره وحدت نیز صادق ‏است. بزرگان اهل عرفان وقتی درباره توحید سخن می گویند، به این معنی از وحدت اشاره میکنند و البته ادراک این معنی و رسیدن به حقیقت آن، کار آسانی نیست. هرچه درباره اصل هستی گفته می شود، در مورد این معنی از وحدت نیز صدق میکند. ما اکنون درباره مسائل هستی سخن نمی گوئیم. درباره این مسئله نیز که وحدت هستی شخصی است یا ذومراتب و تشکیکی، به بحث و بررسی نمی پردازیم. همین اندازه یادآور می شویم که وحدت، عارض بر هستی نیست بلکه وحدت عین هستی است و هرچه درباره هستی صادق است، درباره وحدت نیز صدق میکند، بزرگان اهل عرفان وقتی از وحدت سخن می گویند، به وحدت حقه حقیقیه اشاره می کنند و میان این معنی از وحدت و آنچه وحدت عددی شناخته می شود، فاصله بسیار است. قرآن کریم بزرگ ترین کتاب توحید است و توحیدی که از این کتاب مقدس مستفاد می شود، همان چیزی است که می توان آن را وحدت حقه حقیقیه حق تبارک و تعالی به شمار آورد. به حسب روایاتی که از ائمه معصومین علیهم السلام رسیده، قرآن کریم دارای ظاهر و باطن است و باطن آن نیز باطن دیگری دارد تا هفتاد بطن. و البته معلوم است که اگر کسی اهل باطن نباشد، به معانی باطنی قرآن دست نمی یابد. کلمه تاویل نیز یک اصطلاح قرآنی است و این کلمه در خود قرآن مطرح شده، آنجا که آمده است: {‏و ما یعلم تاویله الا الله و الراسخون فی العلم} ‏در تفسیر این آیه سخن های بسیار گفته شده و به حسب برخی از روایات، مصداق کامل راسخون در علم ائمه معصومین علیهم السلام شناخته می شوند ‏ولی پیروان واقعی ائمه معصومین علیهم السلام نیز می توانند به اندازه استعداد و توانایی خود، از باطن قرآن بهره مند شوند. با توجه به این که ائمه معصومین علیهم السلام اهل باطن قرآن کریم شناخته می شوند‏، همه کسانی که می کوشند به باطن قرآن دسترسی پیدا کنند از پیروان ائمه معصومین علیهم السلام شناخته می شوند‏. آن گروه از مردم که در مورد مسئله مهم توحید، میزان فهم و ادراک آنها از مرحله واحد عددی بالاتر نمی رود، اهل ظاهر ‏خواهد بود، ولی کسانی که می کوشند به وحدت حقه حقیقیه دسترسی پیدا کنند و به باطن معنی توحید نائل شوند، از پیروان ائمه معصومین علیهم السلام شناخته ‏می شوند، اگرچه ممکن است این اشخاص در ظاهر به گونه ای دیگر سخن بگویند و با اهل ظاهر هماهنگ نباشند. با توجه به آنچه تاکنون در اینجا ذکرشد، می توان گفت آنچه در آثار بزرگان اهل عرفان آمده، در قرآن کریم ریشه دارد و یک امر بیگانه نیست که از فرهنگ های دیگر وارد جهان اسلام شده باشد، زیرا همانگونه که یادآور شدیم، قرآن کریم یک کتاب توحیدی است و بزرگان اهل عرفان نیز همواره می کوشند تا به توحید واقعی و وحدت حقه حقیقیه دست یابند. ما در اینجا از پیدایش تصوف و سلسله های گوناگون در این باب سخن نمی گوییم، زیرا پیدایش سلسله های تصوف و به وجود آمدن کلمه «تصوف» ‏داستان پر ماجرایی دارد که از حوصله این مقال بیرون است. بسیاری از بزرگان اهل عرفان را می شناسیم که سلسله ای به وجود نیاوردند و خود را سر یک سلسله به شمار نیاوردند، کسانی مانند سنائی، عطار، سعدی، حافظ و شیخ محمود شبستری در زمره اینگونه از اشخاص قرار می گیرند. این دسته از بزرگان اهل معرفت، ادیب و شاعر نیز بوده اند و حقایق معنوی را در قالب شعر ریخته و در نهایت لطافت و ظرافت آنها را بیان کرده اند‏. شیخ محمود شبستری نه تنها سلسله ای به وجود نیاورده و خود را سرسلسله ندانسته است، بلکه در برخی از اشعار ‏خود نسبت به تصوف موروثی نگاه منفی داشته و به نوعی از آن انتقاد کرده است. او در این باب می گوید:
 
‏نـسـب چـبـود تناسـب را طلب کن        به حق روی آور و ترک نسب کن!
 
به بـحـر نیـستی هر کـو فــرو شد       ‏ فـلـا انـســاب نـقـد وقـت او شـد
 
هر آن نسبت که پیدا شد به شهوت        نـدارد حـاصـلی جـز کبر و نخوت
 
‏اگـر شـهـوت نـبـودی در مـیـانـه        نـسـب ها جـمـله می گـشتی فسانه
 
‏باید توجه داشت که آنچه از این اشعار بر می آید ‏، نوعی انتقاد از تصوّف موروثی و نسبی است ولی این سخن هرگز به معنی این نیست که آنان از بزرگان اهل معنی و معرفت استفاده ‏نکند و از دریای معارف آنها بهره مند نشود. شبستری خود برای کسب معرفت، استاد دیده و در میان همه کسانی که از آنها کسب معرفت کرده ‏، معنویت و روحانیت امین الدین تبریزی را ستوده ‏است. او در کتاب سعادت نامه خود ‏از این استاد معنوی چنین یاد می کند:
 
شیخ و استاد من امین الدین    دادی الحق جواب های چنین
 
‏من ندیدم دیگر چنان استاد     کآفرین بر روان پاکش باد
 
‏حاج امین الدین تبریزی، مشهور به حاجی دده، در علم تفسیر و حدیث ماهر و در فن شعر استاد ‏بوده است. او مرید شیخ نور الدین اسفراینی بوده و در سال ۷۹۸ ‏درگذشته است. ‏شبستری دو منظومه عرفانی دارد و یک رساله حکمی نیز به رشته تحریر درآورده است ولی شهرت او بیشتر به واسطه منظومه «‏گلشن راز» ‏است. او این ‏منظومه را در سال ۷۱۷ ‏در قالب مثنوی به رشته نگارش درآورده و ابیات آن نیز به ‏حدود هزار بیت بالغ می گردد. این منظومه عرفانی از جهت اختصار و در عین حال عمیق بودن معانی، کم نظیر است. لازم به یادآوری است که این منظومه در واقع پاسخ به یک سلسله از پرسش های عرفانی است که از سوی میرحسینی هروی مطرح شده که طبعاً به منظور پاسخ مناسب انجام گرفته است. ژرفای منظومه «گلشن راز» ‏و عمق بی کران معانی آن از یک جهت مدیون ژرفا و عمق پرسش های حسینی هروی است. در برابر پرسش سطحی و فرومایه، پاسخ ژرف و عمیق معنی پیدا نمیکند، زیرا همیشه پاسخ از آنجایی می آید ‏که پرسش از همانجا سرچشمه می گیرد. تناسب میان پرسش و پاسخ یک امر اصیل و نفس الامری است، و این تناسب در منظومه «‏گلشن راز» ‏تحقق پیدا کرده است. همانگونه که یادآور شدیم، شبستری آثار دیگری نیز از خود به یادگار گذاشته ‏است، ولی در میان مجموع آثار این عارف روشن ضمیر، منظومه «‏گلشن راز» ‏رنگ و بوی دیگری دارد و از جهت ژرفا و ظرافت و گستردگی معانی، از همه آثار دیگر او ‏به مراتب برتر و بالاتر است. اگر کسی در منظومه «‏گلشن راز» ‏به درستی تامّل کند، به آسانی درمی یابد ‏که شبستری در هنگام سرودن آن، حال ویژه ای داشته و از وقت مخصوصی برخوردار بوده است. این حال ویژه و یا آنچه وقت مخصوصی خوانده می شود، نتیجه روبرو شدن با پرسش های عمیق و شگفت انگیز حسینی هروی است.
 
 ‏تفکر در خلأ به وجود نمی آید‏. تفکر فعال و سودمند همواره به منظور پاسخ به یک پرسشی صورت می گیرد. این پرسش ممکن است از ناحیه غیر مطرح گردد و ممکن است شخص به منظور پاسخ به پرسشی که خود آن را مطرح می کند به تفکر بپردازد. برخی از بزرگان اندیشه، گفته اند‏: تقوای اندیشه و تفکر، پرسش است. در جایی که پرسش نباشد، تفکر فعال و جدی وجود ندارد. اگر بپذیریم که تفکر فعال همواره پاسخ به یک پرسش است، به آسانی می توانیم ادعا کنیم که اهمیت یک تفکر به اهمیت همان پرسشی بستگی دارد که این تفکر پاسخ به آن پرسش شناخته می شود.
 
‏منظومه «‏گلشن راز» ‏یک اثر عرفانی است که سرشار از اندیشه های بلند و تفکر متعالی بوده و هر اندیشمند اهل تامل را به نوعی از تحسین و اعجاب درمی آورد. در مجموع این اثر حتی یک سخن نامعقول و غیرمنطقی دیده نمی شود و همه آنچه در این اثر آمده در اوج اندیشه و تفکر جای دارد و در واقع، یک دوره از حکمت و الهیات به شمار می آید. اندیشه های بلند، مرز زمان و مکان را درمی نوردد و هرگونه تعصب قومی و رنگ و نژاد و زبان را فرو می ریزد. این اثر از گنجینه های پربهای  الهیات عقلی و شهودی است که به طور شایسته تاکنون مورد توجه قرار نگرفته ‏است. البته نباید ‏فراموش کنیم که تاکنون چندین شرح و تفسیر بر آن نوشته شده و مورد استفاده قرار گرفته است، ولی هنوز نمی توان ادعا کرد که حق این اثر آنگونه که شایسته است، ادا شده و دیگر جایی برای سخن گفتن و تفسیر کردن باقی نمانده است. همانگونه که به طور مکرر یادآور شدیم، این اثر بزرگ منظوم است و در قالب شعر تنظیم شده است.
 
کسانی که با عالم شعر آشنایی دارند، به روشنی می دانند که هویت شعر براساس تخیل استوار گشته و هر اندازه یک شاعر از قدرت تخیل برخوردار باشد، شعر او نیرومند تر و زیبا تر شناخته می شود. البته هر اندازه ‏قدرت تخیل با زیبایی لفظ و بیان همراه باشد، جایگاه آن شعر والاتر خواهد بود. منظومه «‏گلشن راز» ‏نوعی شعر بوده و از زیبایی لفظ و بیان برخوردار است، ولی این منظومه گونه ای از شعر است که بیش از آن که از تخیل سرچشمه بگیرد، براساس عقل و حکمت استوار شده است. این سخن درباره اشعار عرفای عالی مقام دیگر نیز صادق است. در شعر شیخ فرید الدین عطار، قدرت تخیل و استحکام حکمت و عقل همراه شده و در زیباترین صورت به جهان لفظ و بیان درآمده است. قبل از عطار، سنایی غزنوی و بعد از او مولوی بلخی نیز در همین راه گام برداشته اند. شعر شبستری از رنگ و بوی شعر عطار برخوردار است، زیرا عطار در کتاب «مصیبت نامه» خود از سالک فکرت سخن می گوید و سالک فکرت با همه موجودات جهان هستی از جماد و نبات و حیوان گرفته تا فرشتگان عالم بالا، به تناسب مقام و موقعیت وجودی آنها به گفتگو می نشیند. گفتگوی سالک فکرت با موجودات، ضمن اینکه با نوعی تخیل همراه است، جهانی از عقل و حکمت و استدلال را در خود دارد. بیشتر کسانی که با آثار شبستری آشنایی دارند، چنین می اندیشند که این عارف بزرگ، بیش از هر چیز دیگر تحت تاثیر آثار شیخ اکبر محی الدین ابن عربی بوده است. این اندیشه بی وجه نیست و شباهت های فراوانی میان آثار ابن عربی و آنچه در منظومه «گلشن راز» آمده است وجود دارد ولی اگر در این باب بیشتر تامل شود، معلوم می گردد که شباهت اندیشه های شبستری به آنچه در آثار منظوم شیخ عطار مطرح گشته است، بیشتر به چشم می خورد. باید توجه داشت که وقتی از شباهت اندیشه های شبستری به ابن عربی و یا شیخ عطار سخن گفته می شود، منظور این است که سبک و اسلوب سخن او به این دو عارف نزدیک است ولی اگر از آنچه سبک و اسلوب خوانده می شود صرف نظر کنیم، به آسانی می توانیم ادعا کنیم که همه بزرگان اهل عرفان از جهت فکر و اندیشه به یکدیگر نزدیک بوده و از یک سر چشمه آب می نوشند. زبان پربار و شیرین فارسی، در طول قرنهای متمادی بار سنگین اندیشه های عرفانی را بر دوش خود کشیده، در زیباترین صورت (ممکن) آنها را منعکس ساخته است. شعرای فارسی گو، ذوق شاعرانه نیرومند خود را با حکمت و عقل قدسی درهم آمیخته و به زیباترین صورت به جهان فکر و اندیشه پیش کش کردند. اگر در شاهنامه فردوسی یک حماسه بزرگ برای ایران قبل از اسلام شناخته می شود، «مثنوی» مولوی حماسه عظیم ایران بعد از اسلام به شمار می آید.
 
منظومه «گلشن راز» چنانکه از نام آن بر می آید، به همان اندازه که «گلشن راز» وحدیقه حقیقت و گنج اسرار شناخته می شود، کتاب حکمت و دفتر عقل و مخزن استدلال های منطقی نیز به شمار می آید. این تنها منظومه «گلشن راز» نیست که در طول تاریخ کمتر مورد توجه قرار گرفته است، بلکه بسیاری از آثار بزرگ عرفانی که به زبان فارسی نوشته شده نیز به اندازه کافی مورد بحث و بررسی قرار نگرفته است. اگر در قرون گذشته، اشتغال به زبان عربی و آموختن صرف و نحو و موازین این زبان موجب شده بود که اندیشمندان به آثار عرفانی و حکمی در زبان فارسی کمتر توجه داشته باشند، در روزگار جدید اشتغال بیش از اندازه به زبانهای غربی و کتب اروپایی باعث این است که آثار حکمی و عرفانی در زبان فارسی به بوته فراموشی سپرده شود. نسل جدید از مضامین حکمی و عرفانی در زبان فارسی چندان آگاهی ندارد و این غفلت و ناآگاهی از میراث غنی و ارزشمند حکمی و عرفانی در زبان فارسی، یک خسران جبران ناپذیر ‏است که هویت فرهنگی جامعه فارسی زبان را مورد تهدید قرار می دهد. اندیشمندان ‏بزرگ فارسی زبان، به مقتضای ادله و جهاتی که جای ذکر آنها در اینجا نیست، ترجیح می دادند که اندیشه های بلند و والای خود را به زبان شعر مطرح سازند. حافظ به زبان ‏شعر و غزل، چنان سخن گفت که گاهی برای تفسیر یک بیت از ابیات او، می توان کتابی بزرگ به رشته تحریر در آورد. او با رمز و ایجاز، بزرگترین معانی عرفانی و اجتماعی را به مخاطبان خود انتقال داده است.
 
‏منظومه «‏گلشن راز» از جهت حجم و تعداد صفحات کوچک است ولی بزرگ ترین و عمیق ترین مسائل عرفانی در آن مطرح شده است. کمتر مطلبی را می توان در کتاب کبیر و پرحجم «‏فتوحات مکیه» ‏یا حتی«‏فصوص ابن عربی» پیدا کرد که موجز و مختصر همان مطلب، در منظومه ‏گلشن راز» ‏مطرح نشده باشد. عرفای عالی مقام، اهل تاویل بوده، با زبان تاویلی نیز سخن می گویند. کلمه «‏تأویل» ‏که یک اصطلاح قرآنی نیز به شمار می آید به معنی بازگشت یا بازگرداندن به اصل است؛ هر چیزی که در این عالم موجود است دارای اصل و فرع بوده و از ظاهر و باطن برخوردار است. کلمات و الفاظ و حتی معانی آنها نیز از این قاعده بیرون نیستند. به طور معمول و در آغاز امر، وقتی الفاظ و کلمات گفته می شوند و به گوش اشخاص می رسند، معانی محسوس آنها به ذهن شنونده متبادر می شود.
 
این سخن در مورد نوشتن و خواندن الفاظ و کلمات در هر کتاب و یا در هرگونه لوح دیگری نیز صادق است، ولی از سوی دیگر این مسئله نیز مسلم است که هر آنچه محسوس واقع می شود، از معنی معقول نیز برخوردار است. هر معقولی می تواند به صورت محسوس ظاهر گردد و هر محسوسی نیز پس از حذف عوارض مادی، از وجود آن معقول خواهد بود. به عبارت دیگر می توان گفت: یک موجود محسوس در جهان ‏خارجی ما تعینی است که وجود آن به یک سلسله از عوارض مادی، مانند زمان و مکان یا وزن و بُعد و غیر آن محفوف گشته است، ولی همین موجود محسوس مادی که در جهان خارجی تحقق دارد، وقتی از عوارض مادی خود مجرد و مبرا گردد، یک امر معقول به شمار می آید و در عالم عقل جایگاه دارد. اکنون با توجه به اینکه عقل دارای مراتب مختلف و متفاوت است و از جهت وجودی مقول به تشکیک خوانده می شود، می توان از معقول و معقول تر نیز سخن به میان آورد و البته معقول و معقول تر تا آنجا پیش می رود که به عقل کل نایل گردد و باید توجه داشت که فاصله میان یک موجود محسوس مادی تا مرحله «‏عقل کل» فاصله ای است که در میزان محاسبه قابل اندازه گیری نیست. با توجه به آنچه تاکنون در اینجا ذکر شد می توان گفت انتقال فکر از موجود محسوس به عالم معقول و معقول تر، نوعی تاویل به شمار می آید. کسی که از محسوس به معقول نمیرود و از توانایی فرا رفتن از محسوسات برخوردار نیست، موجودی محدود و تنگ نظر است و در پایین ترین مرحله هستی فرو می ماند، چنانکه از معقول به محسوس نیامدن نیز نوعی از تاویل به شمار می آید، زیرا جهان محسوسات نیز از شئون هستی بوده، و جلوه ای از وجود شناخته می شود. همانگونه ‏که یادآور شدیم از محسوس به معقول رفتن، نوعی از تاویل است و البته کسی که از محسوس به معقول میرود، به آسانی می تواند از معقول به محسوس نیز بازگردد. مسئله تاویل پس از نزول قرآن کریم همواره مطرح بوده و امروز نیز جایگاه خود را ‏حفظ کرده است. زیرا همانگونه که یادآور شدیم این کلمه یک اصطلاح قرآنی است ‏و به هیچ وجه نمیتوان آن را نادیده انگاشت. تاویل از خصلت های ذاتی زبان است و زبانی که تاویل در آن راه ندارد، در واقع زبان نیست. به این ترتیب زبان اعم از اینکه ‏نثر باشد یا شعر، با تاویل بیگانه نیست ولی البته زبان شعر به تاویل نزدیکتر است و  با آن، بیشتر هماهنگی دارد. بسیاری از عرفای شاعر و شعرای عارف مسائل عرفانی را به زبان شعر بیان کرده اند، زیرا زبان شعر برای تاویل مناسبتر است. مناسبت زبان شعر با تاویل به واسطه این است که نقش تخیل در شعر نیرومند و اساسی است و به حکم این که خیال واسطه میان محسوس و معقول است، به آسانی می توان از جهان محسوس به عالم معقول راه یافت، چنانکه بازگشت از عالم معقول به جهان محسوس نیز بر اساس تنزل از عقل به خیال و از خیال به حس صورت می پذیرد.
 
‏بنابراین، عالم خیال متوسط میان جهان حق و عالم عقل بوده، و پل عبور از یکی از این دو عالم به عالم دیگر شناخته می شود. وسعت عالم خیال آنچنان گسترده است که مرز واقعیت را می شکند و به آنچه غیر واقعی خوانده می شود نیز راه می یاد. وسعت عالم خیال به شاعر کمک می کند تا بتواند فضای اندیشه خود را هر اندازه که بخواهد بگسترد. شاعر به وسعت عالم خیال آگاهی دارد و به خوبی می داند که تا چه اندازه این جهان بی کرانه است. به همین جهت است که با ظرافت تمام می گوید:
 
گفتم که بر خیالت، راه نظر ببندم               گفتا که شب رواست این، از راه دیگر آید
 
‏حافظ در این بیت، وسعت عالم خیال را به زیباترین صورت نشان داده و به نکته ای اشاره کرده که جالب توجه بسیار است. او در این بیت، خیال را شب رو خوانده. منظور او از شب رو بودن خیال، این است که وقتی نیروی ادراکی خیال از نور عقل بی نصیب بماند، تاریک خواهد بود و در ظلمت گام بر می دارد. بستن راه نظر بر خیال، تنها بستن چشم های حسی ظاهری نیست، بلکه بستن راه نظر بر خیال می تواند ‏بستن نظر عقل بر خیال نیز بوده باشد، زیرا همانگونه که در سابق یادآور شدیم، عالم خیال واسطه میان جهان محسوس و عالم معقول است. بنابراین، نیروی ادراکی خیال ‏همانگونه که می تواند از جهان محسوس بهره مند گردد، می تواند از تنزل عقل به ‏مرحله خیال نیز استفاده کند. به همین جهت، آنجا که رابطه خیال با عالم عقل قطع می شود و خیال از نور عقل بی نصیب می گردد، در تاریکی و ظلمت گام برمی دارد و در واقع شب رو می شود. آنجا که رابطه ادراک خیالی با عقل قطع می شود و راه نظر عقل به روی آن بسته می گردد، ملاک ها و موازین عقلی در میان نخواهد بود و مرز واقعیت از میان برداشته می شود. برداشته شدن مرز واقعیت از پیش راه خیال، موجب می شود که گسترش خیال بی نهایت باشد و در همین موقعیت است که اگر یک راه به روی خیال بسته شود، او می تواند از راه دیگر وارد شود و اگر کسی آن را از درب بیرون کند، از پنجره وارد خواهد شد. نیروی بی کرانه خیال حد و مرز نمی شناسد (چرا که) در ژرفای نیستی ها نیز قدم می گذارد. گستردگی بی حدّ و حصر خیال، به سخن نیرو می بخشد و بر توانایی آن می افزاید. نیروی خیال به همان اندازه که به سخن نیرو می دهد، زیبایی آن را نیز بیشتر می کند. عرفای عالی مقام در سخنهای منظوم خود از توانایی خیال بهره برداشتند، ولی از شب رو شدن آن جلوگیری کردند. آنها با تاباندن ‏نور عقل بر خیال، تاریکی را از آن سلب کردند و از نیروهای آن که در پرتو نور عقل روشنائی یافته است استفاده کردند. (در هر حال) شبستری بیش از آنکه یک شاعر باشد، یک عارف دل آگاه شناخته می شود، ولی او در منظومه «گلشن راز» مهمترین مسائل عرفانی را به زبان شعر بیان کرده و به حکم شعر بودن سخن خود، از نیروی خیال بهره برداشته است. او از زلف و رخ و خط و خال سخن به میان آورده است که البته براساس موازین تاویل، هر یک از این الفاظ به یکی از مسائل مهم عرفانی اشاره دارد. میرحسینی هروی که پرسش مطرح می کند و از شبستری پاسخ می خواهد، خود به زبان شعر می پرسد و از زلف و خط و خال سخن به میان می آورد. پرسش میرحسینی چنین است:
 
‏چه خواهد مرد معنی زآن عبارت         که موی چشم و لب دارد اشارت
 
‏چه جویا از سر زلف و خط و خال        کسی کاندر مقامات است و احوال؟
 
‏پاسخ شبستری به این پرسش ها، متناسب با مقام چنین است:
 
‏هر آن چیزی که در عالم عیان است      چو عکسی ز آفتاب آن جهان است
 
‏جهان چون خط و خال و زلف ابروست  که هر چیزی به جای خویش نیکوست
 
‏تجلی گه جمال و گه جلال است           رخ و زلف، آن معانی را مثال است
 
‏چو محسوس آمد این الفاظ مسموع        نخست از بهر محسوسند موضوع
 
‏در سابق یادآور شدیم که تاویل بازگشت و رفتن به سوی اصل است. در این مسئله نیز تردید نیست که آنچه در این جهان وجود دارد، دارای منشأ و اصل است. دیدن پدیده ها بدون آگاهی از اصل و منشأ آنها، نوعی محدودیت و تنگ نظری است. شبستری همه موجودات این جهان را که به آسانی در حس و مشاهده ظاهری آشکار می شوند، عکسی از آفتاب عالم حقیقت می داند. او از عکس آفتاب سخن می گوید و البته عکس آفتاب سایه است. معنی این سخن آن است که جهان طبیعت سایه عالم حقیقت است و سایه همیشه صاحب سایه را نشان می دهد.
 
‏بنابراین، زیبایی زلف و خط و خال در چهره یک شخص نشانه ای از زیبایی باطن و عالم حقیقت است. زلف که مظهر کثرت است، نشانه جلال و چهره زیبا نشانه جمال بوده و تجلیات دائم و همیشگی حق تبارک و تعالی در دو جلوه ‏جمال و جلال ظاهر می گردد. نکته جالب توجه و عمده ای که شبستری به آن اشاره می کند ‏این است که الفاظ و کلمات محکم که در صورت ظاهر می شوند، مسموع شناخته می شوند و البته آنچه مسموع است، محسوس خواهد بود. به این ترتیب آنچه از الفاظ و کلمات به ذهن متبادر می گردد، در آغاز امر همان معانی محسوس است، ولی فروماندن ذهن در معانی محسوس، فضای ادراک آدمی را محدود میکند و از وصول به حقیقت و رسیدن به معانی عقلی بازمی دارد.
 
‏در خاتمه یادآور می شوم که آنچه در پیش روی خواننده محترم قرار دارد، حاصل یک سلسله گفتگوهایی است که در ایام فراغت میان جناب آقای کریم فیضی و راقم این سطور انجام گرفته است. در این گفتگوها آنچه به اینجانب مربوط می شود این است که در پاسخ به پرسشی ها بالبداهه سخن گفته ام و مراجعه به منابع لازم صورت نپذیرفته است. بنابراین هرگونه قصور یا خللی در این گفته ها دیده می شود، آن قصور و خلل متوجه گوینده خواهد بود و خواننده محترم اگر آنها را یادآوری کند، به اصلاح آنها مبادرت خواهیم نمود.
 
اردیبشهت ۱۳۹۲- تهران
 
غلامحسین ابراهیمی دینانی