برنامه معرفت جمعه ها ساعت 19 پخش و روزهای سه شنبه ساعت 11 و جمعه ها ساعت 3 بامداد تکرار می شود .

دوشنبه, ۰۱ آبان ۱۳۹۶

مقدمه کتاب «کتاب اسماء و صفات حق»

 
در این اثر، مؤلف اندیشمند ضمن بیان مقدمه‏ ای درباره معرفت و صفات حضرت حق، به بحث از اسماء و صفات حق تبارک و تعالی پرداخته، اختلاف نظرهایی را که در باب اسم و مسمی مطرح می‏شود نیز مورد بحث و بررسی قرار داده است.
 
دکتر دینانی معتقد است:در زمینه توحید و خدا شناسی، مسئله‌ای مهم‏تر از اسماء و صفات نیست. اساساً شناخت و راه انسان در توحید از طریق اسماء و صفات حق تعالی است. بنابراین به همان اندازه که مسئله مبدأ اهمیت دارد، مسئله اسماء و صفات هم اهمیت دارد. دکتر دینانی در فصل دیگر کتاب، خواننده را با آراء سهروردی، خواجه نصیرالدین طوسی، صدر المتألهین، حاج ملا هادی سبزواری، ملا عبد الله زنوزی و نیز آراء ویژه قاضی سعید قمی آگاه می‏سازد. وی در همین فصل، در زمینه رابطه اسم و مسمی و اینکه اسم اعظم چیست، سؤالاتی را مطرح نموده و سخنان برخی از حکما و متکلمان و بعضی از ارباب سلوک را در باب اسماء و صفات الهی مورد توجه قرار داده است.
 
«اسماء و صفات حق»، «نصیب مقربان از معرفت اسماء»، «برهان بدیع سبزواری»، «موضع خاص قاضی سعید قمی در باب اسماء و صفات حق»، «ذات و صفت» و «اسمای حسنای الهی و اقتضای ظهور»، برخی از عناوین فهرست این اثرند.
 
چاپ اول این کتاب در سال ۱۳۸۱ توسط سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی انجام گرفته است.
 
متن مصاحبه با دکتر دینانی در مورد کتاب أسماء و صفات حقّ (منبع : آینه های فیلسوف)
 
در این کتاب ابتدا مقدمه ای پیرامون معرفت صفات و سپس بحث از اسماء وصفات حقّ –تبارک وتعالی – مطرح شده است اختلاف نظر هایی که در باب اسم مسمّی مطرح می شود مورد بحث و بررسی قرار گرفته است . در فصل بعدی بحث از نصیب ما از معرفت اسماء مطرح شده است . در واقع به این نکته اشاره شده که ادراک اسماء حق تعالی ذو مراتب است . پیرامون دیدگاههای صدرالنتالهین و آرای سبزواری هم سخن گفته شده است . و همچنین بحث های عرفا و مباحث مفصلی پیرامون دیدگاه ملا عبدالله زنوزی و قاضی سعید قمی مطرح شده است . همچنین دیدگاه سهروردی و خواجه نصیر مورد بررسی قرار گرفته است .
در این زمینه سوالاتی از جمله رابطه اسم و مسمّی و اینکه اسم اعظم چیست مطرح می شود . چگونگی ادراک اسماء حقّ تعالی و بحث تشبیه و تنزیه اسماء مطرح می شود . آیا اسماء الهی مشترک معنوی اند یا لفظی که همه اینها سوالات مهمی است . 
در اهمیت این بحث ملاصدرا می گوید که گامهای بسیاری از بزرگان در طرح این بحث لغزیده و به مطلب حق نرسیده اند.
شما در تالیف این کتاب چه ضرورتی دیدید؟
در زمینه توحید و خداشناسی مسئله ای مهم تر از اسماء وصفات حقّ نیست . اساسا شناخت و راه انسان در توحید از طریق شناخت اسماء و صفات حقّ تعالی است . بنابراین به همان اندازه که مساله مبدا اهمیت دارد ، مساله اسماء و صفات هم اهمیت دارد . شناخت اسماء و صفات حقّ از خصوصیات انسان است . اگر برخی فلاسفه انسان را حیوان ناطق تعبیر کرده اند ، می توان گفت انسان حیوانی است که درک اسماء و صفات دارد. و خداوند هم در قرآن وقتی در باب خلقت انسان می گوید ، «وعلّم آدم لاسماء» را می آورد . الاسماء محلّی به الف و لام است . این جمله نشانه عموم است . یعنی خداوند تمامی اسماء را به انسان داد. بحث این است که این اسماء چه بوده که خداوند به انسان داد ؟ خصیصه انسان این است که متعلم اسماء است . شاید فرشتگان هم اسماء الهی را نیاموخته باشند . و انسان در این راه یگانه باشد . آیا خداوند نامهای خودش را به ما یاد داد یا اسمهای اشیاء را ؟ اینها اسمها بود یا مسمّی ها ؟ خداوند به آدم تنها لغت نیاموخته است . چون آموختن لغت امر چندان مهمی نیست .مسئله شناخت اسماء و صفات حقّ یگانه راهی است برای درک توحید .کسانی که به مسائل توحیدی واقف هستند به خوبی می دانند که مساله ذاتحقّ تعالی مقامی است که هیچ کس نمی تواند به درک آن بپردازد . حتی انبیاء با نهایت فروتنی در این مساله اظهار عجز کرده اند .
 
چرا وقتی از این آیه سخن می گویید ، به اقوال مفسران مختلف نمی پردازید؟
 
برای اینکه من نخواستم در باب تفسیر آیه مطلب بنویسم ، بلکه بحث من بر اسماء و صفات متمرکز بوده است . و به نظریات حکما و احیانا متکلمان پرداخته ام . مفسران سلایق متفاوتی دارند ، اگر بخواهم بحث تفسیری کنم باید می نوشتم « در تفسیر اسماء و صفات حقّ » مگر اینکه احیانا مفسری نکته ای جالب توجه داشته باشد . من سخنان عرفا ،حکما و متکلمان را نقل کردم و با هر یک گفتگو کردم . من در کتابی که می نویسم نقل قول صرف نمی کنم . خودم حضور دارم و با آن متفکر یک نوع دیالوگ برقرار می کنم .
 
وقتی بحث از آیات قرآن می شود ، بهتر است از دو یا سه تفسیر مهم نقل قول می شد . چون مفسران هم در کنار حکما و متکلمان ادعا دارند که در این باب نظریاتی دارند .
 
این طور نیست . بستگی دارد که خوانندگان کتاب چه کسانی باشند . یک وقت کسی می خواهد تفسیر بخواند ، باید به تفاسیر رجوع کند . من تفسیر ننوشته ام . من نخبه ترین و مهمترین مسائل در باب اسماءو صفات حقّ نقل کرده ام . من تنها طرح مسئله نکردم ، بلکه مسئله را شکافته ام .من چیزهایی را از بزرگان نقل کرده ام که می خواستم در آن باب با آنها گفتگو کنم .
در فصل اول کتاب ، چرا تنها به آرای دو متکلم اشعری ، غزالی و فخر رازی پرداخته اید؟
در مساله اسماء وصفات حقّ یکی از مهمترین اختلافات میان اشاعره از یک سو حکماء و معتزله از سوی دیگر است . به این خاطر است که از دو متفکر اشعری سخن گفته ام . اشاعره در بحث از صفات معتقد به زیادت صفات بر ذات هستند . یعنی صفات چیز دیگری غیر از ذات است و استدلال می کنند صفت و موصوف با یکدیگر مغایرت دارند . اگر زیادت صفات بر ذات را درست بدانیم ، این زیادت مستلزم یک نوع ترکیب است . هر گونه ترکیب در ساحت حقّ تعالی مستلزم اشکالات عقلی است .مثلا یکی از این اشکالات تعدد قدیم است . بدین جهت مجبور بودم از اشاعره سخن بگویم .
 
چرا در کنار اینها از متفکران معتزله سخن نگفتید؟
 
برای اینکه در این زمینه لزومی نداشت . چون رأی اشاعره مورد اعتراض عرفا ، حکما و متکلمان می باشد . و در قسمتهای دیگر کتاب به حدّ کفایت به آنها پرداخته ام .
 
چرا در برخی از فصول جمع بندی کلی نمی کنید . چون خوانندگان کتاب سطوح مختلفی دارند و مباحث کتاب جنبه تخصصی دارد .
 
من در این کتاب سعی داشته ام تا با متفکران مختلف به گفتگو بپردازم و نظر خود را ذیل این گفتگو بیاورم . من در تمامی کتاب موضع خود را بیان کرده ام و لزومی به جمع بندی نبود .
 
شما در گفتگوها به نقد ارای متفکران هم پرداخته اید . به ویژه که در نقد خود به مبانی توجه نشان داده اید . به عنوان مثال وقتی از قاضی سعید سخن می گویید ، ذکر می کنید که او چون اشتراک معنوی وجود را نپذیرفته با این مشکلات مواجه شده است . شما مباحث بسیاری را به قاضی سعید قمی اختصاص داده اید .(از صفحه ۱۸۵ تا ۳۱۵ ) جرا به این تفصیل به آرای قاضی سعید پرداخته اید ، ولی با تعلق خاطری که به ملاصدرا دارید کمتر آرای او را مطرح کرده اید ؟
 
برای اینکه من نظر ملاصدرا در باب اسماء وصفات قبول دارم بنابراین لزومی نداشت که به بحث جداگانه ای در باب ملاصدرا بپردازم . غالب موراد نظریه من همان نظریه ملاصدراست . ولی علت اینکه با این تفضیل به قاضی سعید پرداخته شده ، این است که در این مساله مباحثی را مطرح کرده است که هیچ کس در طول این چهارده قرن مطرح نکرده است و به قدری شجاعانه وارد این مسئله شده که هیچ کس این چنین به تحلیل این مساله نپرداخته است . قاضی سعید حرف هایی زده است که شاید برای بسیاری از متفکران مفهوم نباشد . قاضی سعید می گوید : خداوند اصلا متصف به صفات نیست . تمامی صفات خداوند را سلبی معرفی کرده است . وقتی می گوییم خداوند عالم است به این معنا نیست که خداوند علم دارد بلکه بدین معناست که خداوند جاهل نیست . وقتی می گوییم خداودن قادر است یعنی اینکه خداوند عاجز نیست . یا متکلم بودن خدا به معنای این است که خداوند ساکت نیست . تمامی صفات را به سلبی برگردانده است و از طرف دیگر توجه ندارد که خداوند در قرآن خود را متصف به صفات دانسته است .
 
با توجه به آشنایی خوبی که با آثار ابن عربی دارید چرا در این کتاب به نظریات کمتر پرداخته اید ؟
 
به کسانی که من با آنها اختلاف نظر چندانی نداشته ام ، کمتر پرداخته ام . از جمله این شخصیت ها ابن عربی و ملاصدرا هستند .در این کتاب بیشتر مطالب کسانی مطرح شده است که من با آنها مخالف بوده ام . همان طور که مکرر عرض کردم این کتاب نوعی دیالوگ وگفتگو با کسانی است که با آنها اختلاف نظر داشته ام .