برنامه معرفت جمعه ها ساعت 19 پخش و روزهای سه شنبه ساعت 11 و جمعه ها ساعت 3 بامداد تکرار می شود .

پنجشنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۶

مقدمه کتاب «ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام»

 
این مساله که معرفت را باید برای خود معرفت باید جستجو کرد یا برای رفع نیازهای زندگی در حوزه عمل ، از جمله مسائلی است که همواره مورد بحث و گفتگو بوده است. بررسی های تاریخی نشان می دهد که فلاسفه یونان در آغاز، معرفت را برای خود معرفت جستجو می کردند و مسائل فلسفی را با تحقیق آزاد علمی و خالی از هر گونه غرض ورزی و تعصب دنبال می کردند. منظور از فلسفه یا حکمت، معرفت به اشیاء و امور بوده به گونه ای که از ادراک سطحی و عادی فراتر می رفت. فیلسوف درصدد فهمیدن ماهیت و حقیقت زندگی و جهان و ساختمان عالم و موقعیت انسان در جهان و مقصد هستی و بالاخره رابطه انسان با خدا بود. واضح است که تحصیل معرفت به کیفیت مزبور بسیار کلی و جامع خواهد بود. به همین جهت است که می توان گفت هنوز هم فلسفه ، مجموعه ای از پاسخ ها به کلی ترین و در عین حال مشکل ترین پرسش های انسانی است.
 
برخلاف آنچه ذکر شد کسانی فلسفه را مورد انتقاد شدید قرار داده معتقدند تفلسف کوششی بیهوده و کاری بی حاصل است. در نظر این اشخاص فلسفه پس از قرن های متمادی که به قیل و قال پرداخته هنوز نتوانسته است مجموعه ای از تعلیمات و دستگاهی از آراء یا فهرستی از حقایق بیان کند که جملگی در آن توافق داشته باشند. این طرز تفکر در باب فلسفه خطا بوده و از نوعی راحت طلبی و تن آسانی نشأت میگیرد. فلسفه به تاسیس معرفتی می پردازد که با مداقّه کامل و انتقاد صحیح حاصل شده باشد آگاهی از کشفیات علمی و بررسی مسائل هستی به گونه ای که در آن ارتباط منطقی موجود باشد، از وظایف فیلسوف است. به همین جهت فلسفه بر خلاف هر یک از علوم می کوشد تا از لحاظ غرض، کلّی و جامع باقی بماند. پرسش هایی که در فلسفه مطرح می شود مستلزم آن است که فیلسوف به جهان همچون یک کل بنگرد. به عبارت دیگر می توان گفت فیلسوف علاوه بر مشاهده تک تک درختان ، جنگل را نیز مطالعه می کند. تردیدی نمی توان داشت که بررسی و مطالعه در هستی و جهان به این سبک و اسلوب کار آسانی نبوده، علاوه بر دقت و تامل فراوان، کوشش بسیار و بردباری طاقت فرسایی طلب می کند . اشخاص آسان طلب اهل تامل نبوده و از تفکر جدی و طولانی می گریزند.
 
در باب مردم راحت طلب که از اندیشیدن دقیق و جدی بیزاری می جویند مثالی ذکر شده که به روشنی، روحیه آنان را آشکار می سازد. گفته اند:« مردی مست کلیدش را در جلوی درخانه گم کرده بود، ولی حدود ده متر دورتر زیر چراغ برق به دنبال آن می گشت» این عمل فقط به این دلیل انجام می گرفت که آنجا روشنتر بود. در بررسی های فکری و فلسفی یکی از علائم تن آسایی این است که اشخاص دوست دارند هر چه سریع تر به یک نتیجه عملی دست یابند و هنگامی که به این نتیجه دست نمی یابند از اندیشیدن و تحقیق خسته و سرخورده شده و طریق مخالفت می پویند. کسانی که بیشتر به نتایج عملی اندیشه ها دل بسته اند از این نکته غافلند که ارضای روح آدمی در مقام نظر، کار چندان آسانی نیست.
 
کسانی بر این عقیده اند که تاریخ فلسفه صحنه نمایشی است که انسان در جستجوی حقیقت ، از خود نشان می دهد. نکته جالب توجه این است که حتی کانت فیلسوف آلمانی با اینکه ما بعد الطبیعه را از قلمرو ادراک عقل، خارج دانست به این واقعیت اعتراف کرده که ما نمیتوانیم نسبت به موضوعاتی که مابعد الطبیعه با آنها سرو کار دارد، یعنی خدا، نفس و آزادی اراده، بیطرف و بی تفاوت بمانیم. بر این سخن می توان افزود که انسان نمیتواند نسبت به جستجوی عقل برای یافتن حقّ و خیر، بی طرف و بی تفاوت باشد. خطاهای بزرگ و اجتناب ناپذیر بشر، بدون تردید نیاز او را به وحی و الهام دینی ثابت میکند، ولی این نیاز به هیچ وجه انسان را وادار نمیکند که از تفکر نظری مایوس گردد و یا اینکه کوششهای خالصانه و بی دریغ متفکران گذشته را در راه نیل به حقیقت، ناچیز و حقیر شمارد. جای هیچ گونه تردید نیست که بودا به عنوان یکی از بزرگان و نمایندگان راه رستگاری، در باب مسائل ما بعد الطبیعه سخن نگفت. او این مسائل را برای هدایت به « نیروانا» موثر نمی دانست. ولی این نکته را نیز نباید فراموش کرد که بودا به طور قطع گفته است:« آگاه نکردن مردم بر این امور به علت جهل او نسبت به این مسائل نبوده است.» عنصری که در حیات بودا نقشی موثر داشت یعنی قوه خاموشی در این مورد برای انتقال افکار او تاثیری از همین طریق جلی بحث و تفکر را باز و باقی گذاشت. او با چشم پوشی از بحث در اینگونه مسائل، راه تفکر در این امور را مفتوح نگه داشت. اگر بودا در امور ما بعد الطبیعه سخن نگفت به این معنی نبود که آن را به فراموشی سپرده باشد بلکه برعکس به این منظور بود که مفهوم آن را به منزله فکری برجسته در نهانخانه خاطره ها، حساسیت بخشد.
 
بودا نمیخواست در جهان، راهی را به مردم نشان دهد که احیانا در آن راه، دنیای آنها نابود گردد. به همین جهت با سکوت خود، معرفتی را که با پیمودن این راه پیوند داشت، مفهوم و معنی می داد البته فروتنی او نیز مانع این بود که ادعا کند به همه امور آگاهی دارد. اگر بودا با سکوت و خاموشی خود راه بحث و بررسی را در مسائل ما بعد الطبیعه همچنان مفتوح نگه داشت ، بسیاری از متفکران بزرگ با صراحت و شهامت وارد این میدان شده و داد سخن داده اند. پیغبران بزرگ الهی نیز در مورد این مسائل چه با اشاره و چه با صراحت سخن گفته اند. اشاراتی که در کتب آسمانی راجع به مسائل ما بعد الطبیعه آمده یکسان و یکنواخت نیست، درک آن نیز برای همه اشخاص بطور مساوی و در یک سطح مسیر نیست مثلا آیه شریفه { هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن } یک کلام جاودانه آسمانی است که معنی ظاهری آن برای همه اشخاص به آسانی قابل درک است ولی با اندکی تامل معلوم میشود که مضمون عظیم این آیه مبارکه تا چه اندازه عمیق و گسترده است. کسی که از آشفتگی ذهنی برکنار است و با دیدی روشن و درکی عمیق به پیرامون خود مینگرد در قرائت این آیه با این پرسش روبروست که آیا اول بودن در عین آخر بودن و ظاهر بودن در عین باطن بودن، چه معنایی دارد؟ پاسخ این پرسش چندان آسان نیست و کسی که میخواهد معنی واقعی و درست آیه را دریابد به سعی فکری بسیار و تامل درونی فراوان نیازمند است.
 
کسانی که با معانی حکمی و مبادی عقلی آشنایی ندارند، احکام حکمی قرآن را در نمی یابند. کسی که تنها با دیده حسی به عالم مینگرد، جز جنبه های محسوس عالم، چیز دیگری ادراک نخواهد کرد. کتاب تدوینی خداوند بر وزان کتاب تکوینی است. اشخاصی که در کتاب تکوینی خداوند جز به محسوسات توجه نمی کنند در کتاب تدوینی او نیز جمود بر ظواهر کرده و از این مرحله فراتر نخواهند رفت. جمود بر ظواهر در برخی اشخاص به اندازه ای است که حتی می تواند آنان را تا مرحله اعتقاد به جسمانیت حق تبارک و تعالی تنزل دهد.
 
ابن تیمیه از اندیشمندان مشهور عالم اسلام است که در اثر مخالفت با فلسفه و جمود بر ظواهر به این وادی خطرناک وارد شده و مرئی بودن خداوند را پذیرفته است. او معتقد است موجود قائم به نفس، غیر قابل اشاره حسی و غیر قایل رویت وجود خارجی ندارد و بنابراین یک چنین موجودی ساخته و پرداخته ذهن بشر است.
 
تردیدی نمیتوان داشت که خداوند یک موجود قائم به ذات و غیر قابل اشاره است که در داخل عالم واقع نشده و در خارج عالم نیز قرار نگرفته است. ابن تیمیه،چنین موجودی را ساخته ذهن بشر دانسته و تحقق آن را در خارج محال و ممتنع به شمار آورده است. منشا پیدایش این اندیشه جز این نیست که او بر ظواهر، جمود کرده و در نتیجه نتوانسته از عالم محسوسات که منتهای سیر افکار اشخاص ظاهر بین است، فراتر رود. درست است که ابن تیمیه با صراحت از جسمانی بودن خداوند سخن نگفته، ولی آنچه در کتاب منهاج السنه النبویه و برخی از آثار دیگر خود آورده به روشنی بر جسمانی بودن حق تبارک و تعالی دلالت دارد.
 
کسانی که با مباحث فلسفی آشنایی دارند به خوبی می دانند که رویت به معنی ادراک حسّی، مستلزم جسم بودن مرئی است و آنچه از آثار جسم محسوب می شود در زمره مسائل هستی شناسی قرار نمیگیرد. ابن تیمیه مرئی واقع شدن را علامت شدت هستی و کمال وجود دانسته و در این نظریه از برخی متکلمان اهل سنت پیروی کرده است.
 
(دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی – ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام –ج ۱ – ص ۵۳)